
به رخ سیاه چشمان... در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «به رخ سیاه چشمان...» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بگذار تا گناهی بکنیم گاه گاهیتو ز اشتباه روزی ، قدمی به خانه ام نهکه رسد دلی به کامی چو کنی تو اشتباهی..._کاظم پزشکی_...
ادامه مطلب
من و عشق و باران و طرحی خیالیسه تا حبّه قند و سه فنجان چاییتو بودی و من بودم و یک وروجکدو چشم قشنگت پر از مهربانیبه چشم کدامین غزل رنگ دارینه سبزی نه زردی نه قرمز نه آبیدعا کن دلم بوی باران بگیردپر از عشق گردم ، پر از مهربانیشعر:زارعیLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
گاهی یکی به دنیا می آید ، تا تمام دنیای تو را بگیرد؛ و تا آخر که نه، تا انتهای آخرت با تو بماند. _زارعی_...
ادامه مطلب
اعتقادم این است که آنچه فی البداهه می آید از دل می آید و بر دل نیز می نشیند! بیت اول در سالیانی پیش فی البداهه آمده است و چند بیت بعد ، این لحظه.... نکند عشق به ییلاق دلــت مهمانیست که دو چشمان قشنگت همه شب بارانیست دل آبی شده ات را به چه سرّی خواندی کــه به دل پاک ترین آبی دریاها نیست بگذر از این دو سه شب ها که دلم گرم تو بود ورنه بی تو همه شب حال دلم طوفانیست تــو پر از شعر و غـزل سوگلی ایـ...
ادامه مطلب
من از وام نگاهت دلربایی آرزو کردم به رنگ آبی چشمت رهایی آرزو کردم برایت ای گل مریم هزاران شاخه نرگس میان شهر خوبان کدخدایی آرزو کردم _زارعی_...
ادامه مطلب
مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام تــو فارغی و بــه افسوس می رود ایام _سعدی_...
ادامه مطلب
در هر تحوّلی تولّدی نهفته است ، و در پای هر تولّدی مرگی!! هر لحظه را تولّدی باش و در پای هر تولّدی بمیر!! تولّد تحولی دوباره است، و وای به حال مومنی که دو روزش همانند هم باشد!! امروز سالگردِ تولد توست و لحظه گردِ تولد من!! برای تولدت سالگرد نه ، فصلگرد ، ماه گرد، روز گرد، ساعتگرد و لحظه گرد بگیر!! و این زمانی است که زندگی در " حال " را بیاموزی!! که به قول سهراب: زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است! و به قول همشهری ما: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد بنده طلعت آن باش که آنی دارد _زارعی_...
ادامه مطلب
خیالی نیست ماه به نیمه برسد! دلت که روشن باشد، ماه در مقابلت رخ می بندد؛ و تو می شوی تنها ماهتاب من... _زارعی_...
ادامه مطلب
"چهل سالگیِ من" بالهایم را باز خواهم کرد، پله ی آخردوران سی سالگی هایم را یک قدم بالا خواهم رفت، و در آغوش خواهم کشیدچهل سالگی ام را ، وتولدی دوباره را نفس خواهم کشید... قفس خامی را باز کرده، و فقط با شیطنتهایم و کوله باری از تجربه ، قفسم را ترک خواهم کرد... آری من با پختگیِ چهل سالگی ولی با شور و شیطنت بیست سالگی، زندگی خواهم کرد... هنوزم در کوچه های خیالم قدم خواهم زد، و با یک گاز از بستنیِ در دستم، همانند کودکی آزاد از ته دل خواهم خندید... باز هم آغوشم را باز خواهم کرد، و با دستان باز روی جدول های کنار خیابان راه میروم ، وتمام آرزوهایم را با احساس بغل خواه...
ادامه مطلب