
وقتی نگاه تو می سوختم چه حالی داشت سینه حال و هوای گلهای شمعدانی داشت _زارعی_...
ادامه مطلب
گاهی یکی به دنیا می آید ، تا تمام دنیای تو را بگیرد؛ و تا آخر که نه، تا انتهای آخرت با تو بماند. _زارعی_...
ادامه مطلب
من از وام نگاهت دلربایی آرزو کردم به رنگ آبی چشمت رهایی آرزو کردم برایت ای گل مریم هزاران شاخه نرگس میان شهر خوبان کدخدایی آرزو کردم _زارعی_...
ادامه مطلب
تو خوب و مهربانی و همین برای بودن با تو کافیست... _زارعی_...
ادامه مطلب
در هر تحوّلی تولّدی نهفته است ، و در پای هر تولّدی مرگی!! هر لحظه را تولّدی باش و در پای هر تولّدی بمیر!! تولّد تحولی دوباره است، و وای به حال مومنی که دو روزش همانند هم باشد!! امروز سالگردِ تولد توست و لحظه گردِ تولد من!! برای تولدت سالگرد نه ، فصلگرد ، ماه گرد، روز گرد، ساعتگرد و لحظه گرد بگیر!! و این زمانی است که زندگی در " حال " را بیاموزی!! که به قول سهراب: زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است! و به قول همشهری ما: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد بنده طلعت آن باش که آنی دارد _زارعی_...
ادامه مطلب
"چهل سالگیِ من" بالهایم را باز خواهم کرد، پله ی آخردوران سی سالگی هایم را یک قدم بالا خواهم رفت، و در آغوش خواهم کشیدچهل سالگی ام را ، وتولدی دوباره را نفس خواهم کشید... قفس خامی را باز کرده، و فقط با شیطنتهایم و کوله باری از تجربه ، قفسم را ترک خواهم کرد... آری من با پختگیِ چهل سالگی ولی با شور و شیطنت بیست سالگی، زندگی خواهم کرد... هنوزم در کوچه های خیالم قدم خواهم زد، و با یک گاز از بستنیِ در دستم، همانند کودکی آزاد از ته دل خواهم خندید... باز هم آغوشم را باز خواهم کرد، و با دستان باز روی جدول های کنار خیابان راه میروم ، وتمام آرزوهایم را با احساس بغل خواه...
ادامه مطلب